وقتی یک خودرو، سرنوشت یک خانواده میشود
در یک پرونده کیفری مربوط به حمل ۲۳ هزار عدد قرص متادون با یک دستگاه پژو پارس، موضوع فقط مجازات متهم نیست؛ سرنوشت خودرویی در میان است که برای یک خانواده چهار نفره، وسیله رفتوآمد کودکان، مراجعه درمانی مادر بیمار و حتی امرار معاش پدر بوده است. حالا پرونده در دادگاه تجدیدنظر استان در حال رسیدگی است و خانواده در انتظار تصمیمی هستند که میتواند زندگی روزمره آنها را تحت تأثیر قرار دهد.

“داستان واقعی از یک پرونده وکالتی”
سالهاست که به عنوان وکیل دادگستری با پروندههای مختلف سروکار دارم. بعضی پروندهها را پس از صدور رأی به فراموشی میسپارم، اما بعضی دیگر، حتی پس از بسته شدن پرونده، بارها در ذهنم مرور میشوند. نه به خاطر پیچیدگیهای حقوقی، بلکه به خاطر انسانهایی که پشت آن پروندهها زندگی میکنند.
چندی پیش، زن و شوهری از استانی دیگر ، برای قبول وکالت مراجعه کردند. برخلاف بسیاری از موکلان، نه از بیگناهی خود سخن گفتند، نه تلاش کردند مسئولیت آنچه رخ داده بود را بر گردن دیگری بیندازند و نه انتظار داشتند با چند استدلال حقوقی، اصل ماجرا تغییر کند.
مرد، پس از چند لحظه سکوت، پرونده را روی میز گذاشت و گفت:
«آقای وکیل… ما اشتباه کردهایم؛ اما اگر بتوانید فقط ماشینمان را نجات بدهید، انگار زندگیمان را نجات دادهاید.»
موضوع پرونده، حمل ۲۳ هزار عدد قرص متادون با یک دستگاه خودروی پژو پارس بود. موکل از همان ابتدای تحقیقات، ارتکاب عمل خود را صادقانه پذیرفته و هیچگاه درصدد انکار یا توجیه رفتار خود برنیامده بود. همین صداقت نیز در رأی دادگاه بدوی مورد توجه قرار گرفته و قاضی محترم با در نظر گرفتن اقرار صریح، فقدان سابقه کیفری و اوضاع و احوال شخصی وی، در بخشی از مجازاتها جهات تخفیف و ارفاق قانونی را اعمال و حبس تعلیقی صادر کرده بود.
اما در کنار همه این موارد، رأی دادگاه یک بخش دیگر هم داشت؛ ضبط خودروی پژو پارس.
پرونده را بستم و از آنان خواستم این بار، نه از پرونده، بلکه از زندگیشان برایم بگویند.کمکم تصویر واقعی این خانواده برایم روشن شد.
خانوادهای چهار نفره بودند؛ پدر، مادر و دو فرزند خردسال.دختر خانواده نه سال داشت و پسر هفت ساله بود.
آن روز هر دو کودک نیز همراه پدر و مادر بودند دخترک دفتر مشقش را باز کرد و با شوق کودکانه، چند آیه از قرآن کریم را که حفظ کرده بود، برایم خواند. پدر با لبخند گفت:
«هر شب، قبل از خواب، برایمان قران میخواند»
در همان لحظه، پسر کوچکش با ماشین اسباببازی کوچکی که در دست داشت، مشغول بازی بود ، بیخبر از اینکه چند برگ کاغذ روی میز، ممکن است آینده خانوادهاش را تحت تأثیر قرار دهد.
اما چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، وضعیت جسمانی مادر بود.
وقتی مدارک پزشکی را دیدم، متوجه شدم سالهاست با بیماری دست و پنجه نرم میکند. سابقه جراحی قلب، وجود شنت برای تخلیه مایع مغزی و مراجعات مکرر درمانی، بخشی از زندگی روزمره او شده بود. روشن بود که رفتوآمد برای این خانواده، یک ضرورت است.
همسرش آرام گفت:
«آقای وکیل، ما نمیخواهیم اشتباهی را که رخ داده انکار کنیم. قانون درباره آن تصمیم میگیرد؛ اما این ماشین برای ما وسیله جنبه حیاتی دارد. اگر آن را از دست بدهیم، زندگی چهار نفر مختل میشود.»
این جمله، مرا به فکر فرو برد.
برای بسیاری از مردم، خودرو تنها یک مال است؛ اما برای این خانواده، خودرو بخشی از زندگی روزمرهشان بود.
با همان خودرو، پسر و دخترشان هر روز به مدرسه میرفت.
با همان خودرو، مادر خانواده برای مراجعات پزشکی به بیمارستان میرفت.
و با همان خودرو، سادهترین کارهای زندگی، از خرید مایحتاج خانه گرفته تا رفتوآمدهای ضروری، انجام میشد..و با توجه به بیکار شدن پدر خانواده در مواقعی با مسافر کشی امرار معاش میکرد.
آن روز، تصمیم گرفتم وکالت آنان را در مرحله تجدیدنظر بپذیرم.هنگام تنظیم لایحه، بارها نوشتن را متوقف کردم.
هر بار، به جای اینکه فقط به مواد قانونی فکر کنم، چهره آن دو کودک در ذهنم نقش میبست.
در لایحه، نه وقوع جرم را انکار کردم و نه رأی دادگاه بدوی را مورد خدشه قرار دادم.
تنها از دادگاه محترم تجدیدنظر خواستم هنگام بررسی پرونده، در کنار اوراق قضایی، شرایط واقعی این خانواده را نیز مدنظر قرار دهد.
نوشتم که دو کودک خردسال، هیچ نقشی در وقوع جرم نداشتهاند.
نوشتم که بیماری مادر خانواده، رفتوآمدهای درمانی را به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است.
نوشتم که خودروی توقیفشده، تنها وسیله رفتوآمد این خانواده است و ادامه توقیف آن، آثار خود را تنها بر محکومعلیه باقی نمیگذارد، بلکه تمام اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد.

و از دادگاه خواستم، چنانچه قانون اجازه میدهد، در خصوص ضبط خودرو با نگاهی مبتنی بر رأفت، مصلحت خانواده و آثار اجتماعی ،تصمیمگیری فرمایند.
اکنون که این سطور را مینویسم، پرونده همچنان در مرحله رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان قرار دارد.
درخواست اصلی ما نیز در این مرحله، بیش از هر چیز، مربوط به تصمیم دادگاه درباره ضبط خودرویی است که در حمل ۲۳ هزار عدد قرص متادون مورد استفاده قرار گرفته بود.هنوز رأی قطعی صادر نشده است و مانند بسیاری از پروندههای دیگر، باید منتظر ماند و دید دادگاه محترم تجدیدنظر چه تصمیمی خواهد گرفت.
سالها وکالت به من آموخته است که هر پرونده کیفری، فقط مجموعهای از مواد قانونی، گزارش ضابطان و اوراق قضایی نیست.
پشت هر پرونده، خانوادهای زندگی میکند؛ خانوادهای که گاه بار سنگین یک تصمیم قضایی را، در کنار شخص محکوم، بر دوش میکشد.
شاید مهمترین درسی که این پرونده برای من داشت، این بود که وکیل، پیش از آنکه از یک پرونده دفاع کند، باید انسانهایی را که پشت آن پرونده ایستادهاند، بشناسد.
گاهی یک خودرو، فقط یک خودرو نیست.
گاهی همه امید یک خانواده، به همان وسیلهای گره خورده است که در ظاهر، تنها یک مال محسوب میشود.
اکنون من نیز، مانند آن خانواده، منتظر رأی دادگاه تجدیدنظر هستم.
حسام الدین نعیمی بافقی
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

